به بهانه مرگ سید جواد طباطبایی و حمله گسترده آدمخواران به انسان‌های ایرانی

وجود انسان عصر جدید بنا بر قول نظریه پردازان این جهان در زمان و بر زمان گذر فانی که به تازگی از عصر تراژدی‌ها و اقتدار امپراتوری‌ها برگذشته یا در تقلای بر گذشتن است، بر آغازه و بنای واحدی به نام «من» شکل بسته است. منی که در «وجود» هر یک از ما نه یکی که به تعداد نقشهایی که می‌پذیریم و در استقلال با یکدیگر نسبت برقرار کرده، هستی خواهد یافت.من شاغل، من عضوی از یک خانواده، من شهروند، من عضوی از یک قوم یا قبیله، من به مثابه عضوی از یک محله، من همسایه، من همکار، من دوست، من همسر یا فرزند یا والد و انواع من‌های کوچک و بزرگ دیگر. این من‌ها تنها با یکدیگر نسبت برقرار می کنند و هستی و متعاقباً وجودشان در نسبت با یکدیگر شکل گرفته حد می یابد. من در حین کار به خانواده و خانه فکر می کنم یا به رابطه همکاری با دیگر همکارانم یا به وضعیت شهروندی هنگام رفت و آمد در محله یا خیابان ها یا هعنگار خریداز یک فروشگاه. غالباً می گوییم کار می کنیم تا خرج خانه، غذا و نیازهای دیگرمان را در خانه یا محل کار بدهیم یا کار می کنیم تا… به هزار و یک دلیل این من‌ها در همزیستی با یکدیگر روی خطی باریک در تلاشی بی وقفه در زنده ماندن ما به تعادل می‌رسند. اما این میان من ایرانی مقوله‌ای عجیب و مایه تمسخر است معمولاً. من ایرانی جایی هست اما در بسیاری مواقع نه واقعی که نشان از مجموعی از خواسته‌ها و نقش‌هایی غیر منطقی و ابهانه دارد. کسی تا همین چندی پیش نمی گفت به خاطر ایران. من ملی یا شکلنگرفته بود یا شکل گیری آن با توهمی مهیب ناشی از نوعی خود بزرگ بینی همراه بوده. یا لااقل در طول عمر خود و در شرایط نرمال کسی را ندیده ام بدون نوعی احساسات غیر منطقی به چیزی به نام ایران هنگام کار فکر کند. یا با این نامفهوم نسبتی برقرار کند. نامفهوم به این معنا که ایده ایران چیزی در دور- یا لااقل چیزی که باید به آن افتخار کرد از نوع افتخاراتی بی پایه و اساس مثل جوان با هوش ایرانی که معمولا نه در ایران که جایی دیگر هوشش را نشان داده یا نه در این زمان مثلاً جایی در ۲۵۰۰ سال پیش کاری به زعم بسیاری افتخار آمیز انجام داده-یک من ناملموس که نمی‌توان جز این با او نسبتی برقرار کرد، باقی می‌ماند و به این ترتیب به واقعیت اینجا و اکنون و وضع کنونی بدل نمی‌شود یا درنهایت معمولاً چیزی برای دیگرانی بی شکل – مردم چرا کاری نمی‌کنند؟ یا مردم میریزن بیرون و پدرشون رو درمیارن یا انقلاب از خیابان می گذرد مردم بیایید بیرون و …- تحول نمی‌یابد. اکنون اما امر ملیت در سایه انواع شبکه‌های اجتماعی و مفاهیمی مانند دهکده جهانی -که بعد از واقعه کرونا می‌توان اثر مهیبش را با گوشت و پوست حس کرد- کم کم از سکه می‌افتد. هر چند ملیت هنوز هست اما به مثابه چیزی فاقد هرگونه افتخار برای بسیاری ملت‌ها. به عنوان چیزی که قرا است تحمل شده و بر مبنای آن حدود و صغور گروه بزرگتر خود را سنجید. ملیت به این ترتیب به چیزی پیچیده تر به مثابه منی به عنوان بخشی از جامعه جهانی اکنونی رخ می‌نماید که در خود مسئوليت هایی برای بهبود اوضاع تنگ جهان را حمل می‌کند. من ملی امروز باید اول به عنوان بخشی از جامعه جهانی مثلاً به فکر جزغاله نشدن در جریان گرمایش مهیب زمین – که اولین آثار نابود کننده آن طبق معمول شامل حال ما در ایران بوده، گرمای بالای ۵۰ درجه سطح خشکی و بالای ۴۰ درجه دریا و گسترش بیابانها و خالی از سکنه شدن بسیاری از اقلیم‌ها، خشکی و قحط‌سالی و سیل و سرمای بی‌سابقه و …- باشد یا به فکر له نشدن زیر دست انواع ابرقدرت‌های غارتگر و …

این من لازم و مقتضی اما هیچگاه در زمان لزومش شکل نگرفت و بدهی بی‌مسئولیتی این من شکل ناگرفته که به هر حال مسئولیت نجات خود را به عنوان بخشی از جامعه جهانی و بخشی از سکنه کره زمین حتی، بر گردن دارد – از آنجا که ایران جزوی از جامعه جهانی دولت‌ها به لحاظ حقوقی هست- انباشته شده به فجایعی که می‌بینیم منتهی می‌شود. امروز اگر بار این مسئولیت را بر دوش بگیریم راه زیادی تا نجات و رسیدن به تعادل خواهیم داشت و اگر مسئولیت آن را بر عهده نگرفته جای آن به فرافکنی‌های جاه طلبانه و شکوه طلبانه ابلهانه که دست آخر به جنگ‌هایی کثافت‌بار منتهی می‌شود، بپردازیم، همچنان غیر از به کشتن دادن و تلف کردن بیهوده جان‌های عزیز، به نسل آتی – اگر وجود داشته باشد- بار سنگین‌تری از بدهی‌های نامتحمل را بار خواهیم کرد. من ایرانی را باید در وضعیت مسئولیت‌هایی که بر گردن دارد جدی گرفت چرا که اکنون در نبود این من فرقه هایی از اوباش آدمخوار با استفاده از ناتوانی ما به غارت و کشتار و نابودگری مشغولند. به من ایرانی خود نیز فکر کنیم و برای آن جایی میان هزار کثافت و گرفتاری خود باز کنیم تا با استقلال فکر بتوانیم از شر آدمخواران حقیر رها شویم.