سفرنامه
شب بیست و هفتم یا در واقع یک صبح ۲۸ اسفند بلیت داشتیم. از ساعت ۶ بعد از ظهر شروع به جمع کردن وسایل کردیم. من لباسهایم را از اینطرف و آنطرف جمع کردم و لیلا انها را در یک کوله همراه لباسهای خودش جا داد یک کوله هم برای وسایل لیلا که بهش میگوییم…
