یادداشت ۱۵ آبان- همپوشانی قدرت و نظم-فساد

تغییر دیدگاه آسان نیست؟ دیدگاه را اگر چیزی زنده بپنداریم معمولاً تغییر جزئی ذاتی از آن است که هست. این تاریخ و یا به زبانی ساده‌تر پیوستگی آن است که مسأله ساز می‌شود. شاید همین پیوستگی را دیدگاه می‌نامند. پیوستگی را به این ترتیب باید الزاماً در حیطه آگاهی برآورد کرد. و به پیروی آن را می‌توان در گسست‌هایش پی‌گرفت. گسست میان دیدگاه من در محل کار و خانه و میان این دو و جمع دوستان و خانواده‌های مرتبط و … . برعکس تصور غالب، اینگونه این پیوستار نیاز یه مراقبت در ماندگاریش دارد و آنچه آسان نیست ثباتش است. و از همان رو بخش اعظم آن تحمیل شده از بیرون است. تغییر دیدگاه تحمیل شده از بیرون است که آسان نیست. تغییرش از دید من به عنوان فرد یا به عنوان جزیی از آن مانند تایلی در یک پک، آسان نیست اما تغییرش از دید خودش باز جزیی ذاتی از اوست که ما را به زور به دنبال خود می‌کشد و ما علیه او که قدرت نام می‌گیرد طغیان می‌کنیم یا نمی‌کنیم. اینگونه فساد موجود در دستگاه یک راه رهایی از قدرت است. زمانی که قدرت خود را تغییر دايم نظم هماهنگ می‌کند و توان در خود حل کردن بی نظمی و آشوب را ندارد. توان جا دادن به آشوب و بسته شدن به روی تغییر و ناعقلانی شدن و متعاقباً حسی شدن و منفرد شدن از هر گونه تغییر. این است که فساد بیرون از نظم

تغییر او در جای خودش حالا دیگر لااقل چندان واضح نیست، براندازی؟ تغییر او از دید خودمان بلافساد به سیستم بودن خود آگاهی بسته است. سیستم یا نظام؟ اما ق
با این تفاسیر حالا سردم است و هوا ناگهان سرد شده عجیب اینکه تفاوت دمایی میان امروز تا دیروز در درجه گذاری اپلیکیشن آب و هوا مشاهده نمی‌شود. دیروز ۱۷ بود و امروز نیز. امروز زمین فوتبال کنار پارک گویا راه افتاده و حالا صدای پرندگان نه که فقط صدای فریاد بازیکنان ضربه به توپ و موتور و دستگاه فرز می‌آید. روی سنگهای مرمر اما همچنان مرگ بر خامنه‌ای خط خورده سیاه. همچنان قطار شلوغ است پ اولی را نمی‌ود سوار شد. حالا فاصله دو قطار از ۲-۳ به حداقل ۶ دقیقه رسیده.
قتل‌ها و غارتها همچنان ادامه دارد. حالا فساد خود به نظم موجود بدل شده. قدرت ذات ندارد و به این ترتیب آنها به مرکز تنظیم نظم نرفتند و مرکز تنظیم خود در فساد غرق شده. فساد در خود ضد هرگونه نظمی است و اگر فساد جایی در نظمی دست بالا را پیدا کند هر دو هم فساد و هم نظم را بی معنا می‌کند.

ارام قدرت میگیرد و به انگل نظم بدل می‌شود. از نظم قدرت می‌گیرد تا او را دور بزند. قاونی برای نادیده گرفتن و زیست انگل وار ادامه می‌یابد و بزرگتر می‌شود. منتها تا جایی که هنوز نظمی در اسم جایی باشد تا از آن تغذیه کند. انگل گرسنه به هر نظمی در هر جایی حمله می کند. اینجا یا جای دیگر. او نظم را بو می‌کشد تا فاسدش کند. نظم ماشینها در خیابان باشد یا نظم دولتها یا ارتش منظم یا هر چیز دیگر. این بی عقلی قطعا بیماری کشنده ایست. این است که فاسد بی دولت زنده نمی‌ماند. چون کاری دیگر بلد نیست. در سایه قدرت مهیب دولت مدرن انگل موجودی وحشی و خطرناک می‌شود و ابزاری برای نابودی آماده استخدام مانند هر فرقه ذاتاً انگل دیگر.

تفکر غالب این است که نظم همیشه هست پس فساد هم همیشه معنا می‌یابد. و این به مثابه گزاره ای این‌همان‌گو پوج است. اما نظم از میان می‌رود و نظم فاسد هم بی‌معناست حالا. لااقل در نسبت با پیشا کتلت و کرونا. نظم اما هنوز کمابیش در ریز و نه زیر سیستم‌ها هست که نظم زندگی ماست که منبع تغذیه انگلهای فاسد است. و فساد از سوی دولتی که دیگر دولت نیست و فقط چند لجن فاضلاب فساد را پراکنده می‌کنند، به این نظم‌ها به شیوه‌ای فساد آور حمله می‌کنند. فساد را دوست دارند و صادراتشان به همه جهان و وارداتشان از همه جهان همین است. فساد را به اینسو و آنسو می‌فرستند و از اینسو و آنسو گرد خود جمع می‌کنند. فاضلاب جهان‌.

این ایده را باید بیشتر بسط داد شاید چیزی از آن در آمد در یافتن مسیر رهایی.

بغل دستیم در مترو کتابی در دست دارد که با شرمندگی دور چیزی دیگر لوله‌اش کرده از لای دستهایش روی جلد کتاب را که شبیه کتابهای افست است دیدم. نوشته انتخاب عاقلانه منصور رحماندوست. کتاب را سرچ کردم:
«این کتاب با دانش افزایی درباره موضوع اختلالات شخصیتی و بررسی آسیب های دوران آشنایی، نامزدی و سپس عقد، فرد را در اتخاذ بهترین تصمیم برای ازدواج، یاری می رساند.»

به چند بازیگر برای دزدی و یکی برای قتل حمله شده این چند وقت و یکی از آنها مهرجویی موثر بوده و باقی زخمی شده اند آخری امروز صبح و مونا فرجاد
این بازیگر در ادامه گفته است: «هیچ‌گاه برق‌ِ لبه‌ی قمه را که از کنار شاهرگِ گردن دوستم گذشت، فراموش نمی‌کنم.»
فیلمی در اینستاگرام دست به دست می‌شود که ما اگر همه باهم هم کار نکنیم و اعتصاب هیچ کجا کسی آسیبی نمی‌بیند:
امروز دوشنبه پانزدهم آبان ماه، کارگران شرکت ارمه نو شاغل در پتروشیمی مکران بدلیل عدم پرداخت معوقات پنج ماهه‌ خود با حضور در برابر ضلع غربی ورودی شرکت دست به اعتصاب زده و از ورود مسئولین شرکت به محل کارگاه جلوگیری کردند.
این حرف را سالهاست از هر کون دریده‌ای می‌شنوم. بلا استثنا هر جایی که کار کرده‌ام و هر جایی اعتراضی به چیزی داشته‌ام.

.