یادداشت هفتم آبان- دوباره مرگ در می‌زند

هفتم آبان و نقطه عطفی از حد گذشته

آرمیتا رفت. خبری که بسان یک تراژدی همه ما در انتظارش بودیم و خود را به آن راه می‌زدیم. اراده‌ای مهیب برای ندانستن. اراده‌ای مرگ‌آور و در تمنای مرگ. اژ صبح حال هیچکس خوب نیست. حتی نه از صبح که از دیروز. ا.ش دیروز می‌گفت و ب.خ امروز می‌گفت.

-حالم خوب نیست

-حال روحی یا جسمی

-هر دو حال تهوع دارم. حال اضطراب شدید.

و دنبال خبر بود که کسی رفته برای خاکسپاری یانه.

بسیاری گریه را پشت احوالشان پنهان کرده‌اند و با کمترین ضربه از هم می‌پاشند. آنقدر که می‌ترسیدم با کسی شوخی کنم مبادا بترکند و من ندانم باید چکار کنم. تلاش کردم توجیهاتی ابلهانه بیاورم که خوشحالی به روده مربوط است و غذای خوب بخوریم احتمالا بهتر شود و البته روش بیهوده‌ای که تازگی پیش گرفته‌ام – فقط برای امروز- به شکل پیشنهادی برای به هر ترتیب زنده ماندن.

آنها فرزندانی دارند که احتمالا با اشک و آه و دلتنگی و اطمینان از اینکه دیگر در دسترشان نخواهند بود نه به این راحتی به سرزمینی دیگر فرستاده‌اند (اروپا). برای آنها و در رابطه با فرزندان به هجرت رفته‌شان احتمالأ آینده متصور این خواهد بود که سالی یک یا دوبار به ایران خواهند آمد یا اگر وضع آنقدر حتی برای چند روز دیدار هم نامن و غیر قابل پیشبینی باشد، آنها به جایی نزدیکتر مثل ترکیه خواهند رفت و در شرایطی عجیب بالاخره بکدیگر را خواهند دید. ما اینجا معمولا حد تحمل را برای اطرافیان چیزی کمتر از حد تحمل خود در نظر می‌گیریم و همین علتیست که بسیاری فرزندان خود را به حتی اگر خود نتوانند، به خارج می فرستند و حالا به این امید که همانجا برای خود زیستی بسازد و برای باقی عمر بماند. فکری ناشی از عقل سلیم به سوی تفکر به آینده.  فکر کردن به آینده به مثابه تعیین حد تحمل مصائب.

و البته من که حد تحمل کسانم را کلا انکار می‌کنم متعاقباً حق حیات را فقط برای امروز از اطرافیانم دریغ می‌کنم.

بی آینده بی کس و کار نیز هست.

آیا واقعا این پایین ما با می‌توانیم با هم باشیم؟

بیشتر بی کس و کاریم. بی پدر‌مادرهایی که نمی‌توانند با هم باشند.

با هم بودن جایی در آینده است نه اینجا در اکنون. آینده‌ای که دیگران آنجایند. از سوی دیگری می‌آید و برای دیگری. تا از سد مهیب امروز نگذری با هم بودنی نیز وجود نخواهد داشت و این به نظر می‌رسد چیزی است که قدرت می‌داند. و می‌تواند نیروهایش را اینسوی دیوار فردا کنار هم بسیج کند.

حد تحمل مصايب برای من تا امروز کش می‌آید و نه بیشتر.