مدتهاست میخواهم دوباره بنویسم اینجا اما فکرهای تحقیر آمیز از مدتها قبل مانده مانع میشود دائم. چه سودی دارد و …. اینکه هنوز از داوریهای عجیب ملت ذهنم مغشوش میشود باز بیشتر ذهنم را به میریزد و نهایتا هر چیز و هر کار به نظر خودم جالبی که میکنم به چیزی علیه خود بدل شده نیرویی ویرانگر میسازد و تورنادو وار همه چیز را در خود بلعیده ویران میکند. مثل همیشه این روزها خستهام. و به مرگ فکر میکنم. به خودکشی. نمی دانم آیا باقی ادمهای هم همینطورند هر لحظه و برای هر کاری در عذابی ویرانگر؟ فکر کردن به خودکشی لذتبخش است پوچی درون این فکر تسکین دهنده است و اینکه هنوز انتخابی داری طعم آزادی را در خود دارد و احساس قدرت را به ادم تلقین میکند. اما اگر همینطور در حال مرگ باشی چه؟ اینا باز هم لذتبخش خواهد بود؟ حتی همین فکر هم لذتش را بیشتر میکند. اینطور که به درک. زندگی به خودی خود چیز پوچی است…. همه میمیرند….؛ به درک. تا جایی که باعث باعث ایجاد دردسر برای کسی نشود تورنادوی ویرانگر به یک حب تریاک بمبی بدل میشود هر چیز عذاب آوری به علیه خود به چیزی لذتبخش و سرخوشی آور بدل میشود آنچه ته هم ندارد و تا ته ته ته سیاهی مرگ میتواند ادامه پیدا کند. طرفه اینکه هیچکس ته این را به چشم خود ندیده که میتوان تعبیر کرد، نه! ته ندارد تهش سوراخ است. اضطراب، ترس، درد و بیماری به چیزهایی مضحک بدل میشوند. این است که به سرعت شعری میطلبد برای باز بیشتر شدن اثرش
باید استاد و فرود آمد به درگاه دری که کوبه ندارد
نکته اینکه احتمالا در خودکشی من لااقل خبری از گذشتن تصاویر تمام عمر از جلوی چشمانت نخواهد بود چون از طرفی حافظه خوبی ندارم و از طرفی مدتهای طولانی ست که هیچ خوابی ندیدهام و از سوی دیگر احتمالا دیدنش برایم عذاب آور نخواهد بود پس باز احیانا سینماچی شکنجهگر چندان راغب نخواهد شد و به احتمال این هم به خوش شانسی خواب ندیدنم اضافه میشود و باز خود همین فکر مرا خوشحالتر میکند. دیگر از لذت بی پایان اینکه میتوان از خود(من) عذاب دهندهات انتقام سختی بکشی دیگر اینکه از شر همه روابط زندگیت به یکباره و برای همیشه خلاص میشوی. روابطی با انواع برچسبهای خوب، بد، سالم، بیمار، یکطرفه، سادیستی و مازوخیستی، روابط ارباب و بنده ای و …. روابط همیشه و در همه وقت برایم عذاب آورترین چیزِ زنده بودن بودهاند. از هر نوع و به هر شکل سخت و پیچیدهاند. مثل اینکه در هر سلام و علیک با هر کسی یک وزنه صد کیلویی لب پرتگاه یک دره عمیق در گرمای ۵۰ درجه روی دوشت بگذارند و بگویند حالا بیا یک معادله با تعداد مجهولات نامشخص را حل کن تا به پایین پرتاب نشوی.
