واژهنامۀ سنجش خرد ناب
این واژهنامه، اثری مستقل از مترجم فارسی کتاب، معادلهای انگلیسی و فرانسه و فارسیِ حدود ۲۳۷۶ اصطلاح و عبارت آلمانی (و نیز چند اصطلاح لاتین و یونانی) را در بر میگیرد. برای جستجو، از نوار بالا استفاده کنید یا از فهرست زیر به بخش هر حرف بروید.
دربارهٔ این واژهنامه — درآمد مترجم ▼
۰) مقدمه
واژهنامۀ سنجش خرد ناب، به عنوان اثری مستقل، به وسیلۀ مترجم فارسی کتاب تنظیم شده است. این واژهنامه گنجانندۀ اصل اصطلاحها و واژههای آلمانی (همراه با اصطلاحهای لاتین و یونانی)، و معادلهای انگلیسی و فرانسه و فارسی آنهاست. امید است این واژهنامۀ چهارزبانه، طلاب فلسفۀ سنجش خرد ناب را در پژوهش خود یاری دهد و اصطلاحشناسی فنی فلسفی و علمی را در فارسی امروزین توانگر کند و غنا بخشد.
در این درآمد، پرسشها و مطلبها و نکتههایی چند را بازمینماییم که گمان میکنیم کار رجوع به واژهنامه را آسان گردانند. ــ توجه ما به سان عمده متوجه به جنبههای عملی است، هر چند که به جنبههای نظری نیز بکوتاهی اشاره خواهیم نمود.
نخست یک نکتهٔ کلی: واژهنامه یا فرهنگ دو (یا چند) زبانه، به سان عمده فقط به دادن معادل میپردازد، و واژهنامه یا فرهنگ یکزبانه به سان عمده به تعریف و توضیح واژهها یا اصطلاحها. بنابراین، بجز چند اشارهٔ کوتاه، این واژهنامه فقط به برنوشتن معادلهای انگلیسی و فرانسه و فارسی واژهها و اصطلاحها و عبارتهای آلمانی [یا به دادن معادلهای فارسی واژهها یا عبارتهای لاتین و یونانی] بسنده میکند.
۱) برگزینش مادههای واردهٔ آلمانی
«مادهها» یا «مادههای وارده» یا «درآیهها» [=Stichwörter] عمدتاً از ویراست رایموند اشمیت¹ در سلسلهٔ «کتابخانۀ فلسفی»² استخراج شدهاند و هر دو ویراست نخست، A، و دوم، B، را در برمیگیرند [← پیشگفتار مترجم]. در برگزینش مادههای وارده کوشیدهایم به شیوه ای عمل کنیم که صرفاً ذهنی یا «درونآختی» نباشد، بلکه بویژه عینی یا «برونآختی» نیز باشد؛ به این ترتیب که داوری خود را دربارهٔ برگزینش یک واژه یا عبارت، چونان اصطلاح، با نگرها و فهرستها و واژهنامههای دیگر کانتپژوهان و مترجمان، سنجیدهایم و مادههای واردهٔ آنها را ــ جز در پارهای موردهای استثنایی، ــ در شمار گزینشهای خود وارد کردهایم. در اینجا بویژه دو اثر زیر را به خوانندگان معرفی میکنیم: ــ هاینریش راتکه، فرهنگ دستگاهمندانهٔ سنجش خرد ناب اثر کانت؛¹ ــ رودلف آیسلر، فرهنگ کانت: کتاب مرجع برای مجموعهٔ نوشتهها / نامهها و آثار خطی بازماندهٔ کانت.²
اثر نخست فقط مربوط به سنجش خرد ناب و پیشدرآمد [= پرولگومنا = Prolegomena] است؛ و اثر دوم، مربوط به همهٔ اثرهای کانت.
ضمناً در مورد مصدرهای آلمانی، چند مصدر را که در فرهنگ دستگاهمندانهٔ سنجش خرد ناب وارد شدهاند، حذف کردهایم. ولی کاملاً ممکن است چنین باشد که پارهای مصدرهایی که وارد نشدهاند، وارد کردنشان ضروریتر بوده باشد از پارهای مصدرها که وارد شدهاند.
شمار مادههای وارده را گسترده گرفتهایم. بر روی هم حدود ۲۵۰۰ ماده در این واژهنامه یا فرهنگ فلسفی چهارزبانه وارد شدهاند. بسیار بودن مادههای وارده، خود سبب دقت بیشتر ترجمه شده است. البته ممکن است خوانندگان به ما خرده گیرند که این واژهها و عبارتها، همه اصطلاح فلسفی نیستند. ولی تعریف اصطلاح فلسفی و سنجیدار جداشناخت آن از واژهٔ نافلسفی، چندان آسان نیست؛ پس کافی است که خوانندگان این مادهها را چونان واژههای معمولی تلقی کنند که دانستنشان برای هر دانشجو یا دانشپژوه فلسفی سودمند تواند بود: این خود میتواند گونهای یاری باشد به امر فرهنگنگاری آلمانی در ایرانزمین.
توجه کنید که مادههای وارده گاه واژهها یا عبارتهای لاتین یا یونانیاند، یا حتی گاه عبارتهای دراز، یا مصرعها و بیتهای شعری لاتین.
هر مادهای که در واژهنامه میآید، در پانوشتهای کتاب، یا در خود متن (که بویژه در مورد عبارتهای لاتین و یونانی رخ میدهد)، آورده شده است. در کتاب فارسی، هر گاه یک اصطلاح آلمانی به بیش از یک معادل فارسی برگردانده شده باشد، برای هر معادل تازهٔ فارسی یک بار دیگر در پانوشت، ــ یا به حسب مورد، در خود متن ترجمه، ــ تکرار شده است. (ولی اصطلاحهای لاتین که بیش از یک بار میآیند، تقریباً مکرراً با ترجمهٔ فارسی همراهاند بی آنکه ترجمهٔ فارسی الزاماً دیگرسان باشد.)
ضمناً چند مادهٔ انگشتشمار (احتمالاً چهار ماده) در واژهنامه وارد شدهاند که فقط در پانوشتهای مترجم آمدهاند و در متن اصلی موجود نیستند. در این چند مورد، پیش از واژهٔ آلمانی یک قلابِ بازِ لاتین: «]» و پیش از معادل فارسی نیز یک قلابِ بازِ فارسی: «[`» قرار گرفته است. این قلابها مستقلاند از قلابهای دیگری که احیاناً به طور متعارف (باز و بسته) در برابر معادل فارسی برای وارد کردن توضیح قرار گرفتهاند.
¹ Kritik der reinen Vernunft, herausgegeben von Raimund Schmidt.
² Philosophische Bibliothek, Bd. 37a.
¹ Heinrich Ratke, Systematisches Handlexikon zu Kants Kritik der reinen Vernunft, 1929, Felix Meiner Verlag (Philosophische Bibliothek, Bd. 37b), Hamburg, 1972.
² Rudolf Eisler, Kant-Lexikon: Nachschlagewerk zu Kants sämtlichen Schriften / Briefen und handschriftlichem Nachlass, (1930), Georg Olms Verlag, Hildesheim, New York, 1977.
۲) معادلهای انگلیسی و فرانسه
وارد کردن معادلهای انگلیسی و فرانسه از آن جهت ضروری به نظر رسیده است که هنوز که هنوز است بیشتر فلسفهپژوهان و فلسفهنگاران و فلسفهخوانان ایرانی، آلمانی نمیدانند. البته توجه به زبان آلمانی در ایران آغاز شده و به این زبان بیش از پیش روی آورده میشود، ولی با اینهمه، دقیقترین و پختهترین واژهنامههای فلسفی و منطقی در ایران تاکنون بر پایهٔ زبانهای فرانسه و انگلیسی تدوین گشتهاند. بنابراین، با ضبط معادلهای انگلیسی و فرانسه، خوانندگان انگلیسیدان و فرانسهدان، گونهای آگاهی عینی از واژهٔ آلمانی پیدا میکنند، که شاید در همهٔ موردها کسب آن صرفاً بر پایهٔ معادلهای فارسی، که پارهای از آنها مهجور یا برساخته هستند، ممکن نمیبود.
معادلهای انگلیسی به سان عمده و در وهلۀ نخست از ترجمۀ انگلیسی نورمن کمپ اسمیت¹ گرفته شدهاند؛ ولی از ترجمههای انگلیسی فریدریش ماکسیمیلیان مولر² و میکل جان³، و نیز از ترجمهٔ عبری⁵ شموئیل هوگو برگمان⁶ و ناتان روتنشترایخ⁷ (از واژهنامه، قسمت عبری ــ آلمانی ــ انگلیسی) هم واژههایی را برگرفتهایم. ضمناً، ترجمهٔ عربی⁸ احمد شیبانی، (که بر پایهٔ ظاهرها از متن انگلیسی فریدریش ماکسیمیلیان مولر صورت گرفته)، دارای یک واژهنامهٔ انگلیسی ــ عربی است، که بررسی شده است. (طبعاً در زمینهٔ کلی ترجمه و برگزینش اصطلاحها نیز این ترجمه تا اندازهٔ مورد استفادهٔ ما قرار گرفته است.) ــ معادلهای فرانسه به سان عمده و در وهلۀ نخست از ترجمۀ فرانسه آ. ترمسگیگ⁹ و ب. پاکو¹⁰ (که در سراسر کتاب به صورت «ترمزگ ــ پاکو» بدیشان اشاره رفته است) گرفته شدهاند؛ ولی از ترجمهٔ فرانسه ژول بارنی¹ نیز واژههایی را برگرفتهایم. هر واژه و اصطلاح را اگر بیش از یک بار در متن اصلی آمده باشد، بیش از یک بار، و چه بسا چندین بار با ترجمههای انگلیسی و فرانسه مطابقه کردهایم و کوشیدهایم تا اگر به سببهای گوناگون، معادلهای گوناگون برای آن بکار رفته باشد، مجموع شکلهای انگلیسی و فرانسه را برنویسیم و به خوانندگان عرضه داریم.
باید توجه داشت که این معادلها با توجه به مفهوم معین واژههای آلمانی در متن کانت برگزیده شدهاند، نه به سان مجرد و جدا از متن کانت. بنابراین گاه ممکن است به موردهایی برخورد شود که معادلها نمایندهٔ عادیترین معنای واژهٔ آلمانی نباشند: نکتهای که در بارهٔ معادلهای فارسی نیز صدق میکند. ــ با اینهمه، معنائیک [= سمانتیک] کانت، بخلاف بعضی فیلسوفان دیگر، بر روی هم به میزان زیادی، متعارف است.
همچنین در اینجا توضیحی بجاست: با توجه به شمار فراوان واژههایی که چونان مادهٔ وارده ثبت شدهاند، برنوشت مکانیکی هر آنچه در فلان ترجمهٔ انگلیسی یا فرانسه آمده است، گاه ممکن نبوده و اگر هم میبوده، چاپ آن، بدون توضیح سیاق ویژهٔ متن، ممکن بوده باعث گمراهی شود. زیرا آشکار است که در ترجمهٔ زبانهای طبیعی به یکدیگر، هر چه واژه ویژهتر یا تخصصیتر باشد، تأثیر نحو زبان کمتر، و هر چه معمولیتر باشد، تأثیر نحوی زبانها بر آن بیشتر است. بنابراین، با توجه به دیگرسانی نحوی زبانهای طبیعی، هرگاه جمله یا گزارهٔ A₁ در محور زنجیری [= syntatgmatisch] زبان طبیعی S₁، مرکب از n₁ واحد واژه (W) باشد، در برگرداندن آن به گزارهٔ A₂ در زبان طبیعی S₂، با n₂ واحد واژه (W)، در سیاق بحث ما: الف) n₁ الزاماً با n₂ برابر نیست؛ ب) تقطیع [~ skandieren، «مکانیکی»] A₁ / Ws₁ به A₂ / Ws₂ همیشه ممکن نیست و تابع بحث بالاست. ــ برپایهٔ این ملاحظهها (و نیز به سبب آنکه در ترجمههای انگلیسی و فرانسه که در دسترس ما بودهاند، بندرت بیدقتیها و افتادگیها و شاید احیاناً سلیقههای شخصی خاصی یافته شدند)، گاه بگاه به میزانی محدود یا وسیع، به ویرایش و تغییر و افزایش و کاهش و «دادهآمایی» معادلهای انگلیسی و فرانسه، چنانکه روی کارتها (یا برگهها) نوشته شده بوده اند، نیاز افتاده، که با احتیاط کامل و برپایهٔ بازرسی و مهار و تأیید و تصدیق و «درستداشت» در فرهنگها و دانشنامههای عمومی و مرجعهای معتبر ویژهٔ فلسفی زبانهای آلمانی و انگلیسی و فرانسه انجام گرفته است. همچنین، یک واژهٔ انگلیسی و سه واژهٔ فرانسه توسط مترجم در این واژهنامه بکار برده شدهاند که در فرهنگهای بزرگ این زبانها دیده نشدند؛ اینها با نشانهٔ ستاره (*) مشخص گشتهاند. این نکته را هم بیافزاییم که در برگزینش معادلهای انگلیسی و فرانسه، به فضای باز معنایی [= سمانتیک] بیشتر اهمیت دادهایم تا به فرسختی [= ریگور] صوری. برای نمونه، ممکن است یک اسم دستوری آلمانی [= Substantivum] در ترجمهٔ انگلیسی و فرانسه، به اقتضای ضرورتهای نحوی، فزون بر اسم دستوری، به فعل نیز برگردانده شده باشد، و ما نیز در این واژهنامه فقط فعل را به مصدر یا به نعت فاعلی تبدیل کرده و آن را نگه داشتهایم؛ (با اینهمه، باید گفت که در قسمت معادلهای فارسی، دقت و فرسختی معنایی [= سمانتیک] و فرسختی صوری [= فورمل = فورمال]، با توازن بیشتری پا به پای یکدیگر پیش میروند).
با تمام این حالها، و به هرسان، برای آنکه هیچگونه سوء تفاهم یا «دژفهمی» یا «دژاندریافت» پیش نیاید، مترجم خود شخصاً پاسخگویی درستی شکلهای انگلیسی و فرانسه را در این واژهنامه به عهده میگیرد تا اگر غلطهایی در آنها یافته شوند، این امر به حساب آقایان کمپ اسمیت و مولر و میکلجان و ترمزگ و پاکو و ژول بارنی نوشته نشود، بلکه به حساب مترجم منظور آید.¹ منتها باز هم تصریح میکنیم که نادرستی و ایرنگ و کژی و کاستی فقط میباید برپایهٔ خود سیاق و متن کانت و برطبق سنجهٔ معنائیک [= سمانتیک] متن کانت در موردهای مکرر، تشخیص داده شود، و نه جز آن.
¹ Critique of Pure Reason
² Norman Kemp Smith
³ Friedrich Maximilian Müller
⁴ J. M. D. Meicklejohn
⁵ ביקורת התבונה הטהורה
⁶ שמואل הוגו ברгמן
⁷ נתן רוטנשטרייך
⁸ نقد العقل المجرد
⁹ Critique de la raison pure
¹⁰ A. Tremesaygues
¹¹ B. Pacaud
¹ Jules Barni
¹ در اینجا یک استثنا وجود دارد. در واژهنامه، در برابر اصطلاح آلمانی Erkenntnis در قسمت انگلیسی سه اصطلاح cognition و knowledge و mode of knowledge قرار گرفتهاند. اما اصطلاح mode of knowledge را ما فقط به ملاحظهٔ ترجمهٔ کمپ اسمیت وارد کردهایم. ظاهراً چون کاربرد شکل جمع «knowledges» در انگلیسی چندان طبیعی نیست، کمپ اسمیت شکل جمع Erkenntnisse را به صورت modes of knowledge ترجمه میکند. ولی جان کِمپ (John Kemp) به این معادل کمپ اسمیت ایراد میگیرد؛ و ما در این مورد با جان کمپ هماهنگیم. از یک سوی، البته کاربرد cognition در برابر Erkenntnis دشواری را فرو میگشاید، چون بسادگی میتوان cognitions را در برابر Erkenntnisse (جمع) نهاد. از سوی دیگر، کاربرد knowledge هم عملی است؛ زیرا هر چند جان کمپ «knowledges» را در انگلیسی ناممکن میشمارد، ولی ما عنداللزوم در سیاق فلسفی در کاربرد «knowledges» اشکالی نمیبینیم ونگر خود را در واژهنامه منعکس کردهایم. ــ موضوع بیشتر باز است. (توضیح بیشتر آنکه mode of knowledge به معنای «وجه شناخت» یا مثلاً «شیوهٔ کسب دانش» خواهد بود، حال آنکه Erkenntnis به معنای «شناخت» یا «معرفت» به طور کلی، یا «قطعهٔ شناخت»، یا گاه «عمل شناختن»، «عمل دانستن» است.)
۳) معادلهای فارسی
۳.۱) جنبهٔ نظری:
در پیشگفتار خود در پیرامون پارهای پرسشهای «برسمانها»ی بنیادین اصطلاحشناسی سنجش خرد ناب و فلسفه و مبداهای حکمتی و اصلهای راهنمای روشگشایی آن، سخن گفتهایم. در اینجا، به مصداق «خیر الکلام ما قلّ و دلّ»، به طور خلاصه، رئوس مطلبها و ضابطههای مربوط به سیاست کلی و فلسفهٔ فروگشایی دستگاه اصطلاحشناسی سنجش خرد ناب را برمینویسیم:
الف) استوار نهادن (مونیسم پلورالیست) یا (مونیسم پلورالیستی)، یا «یگانهگروی چندگروانه» در زبان به طور اعم، و در زبان فارسی به طور اخص: تلفیقِ (یک)، یا «وحدت»، یا (یکتا)، با «چند» یا (بسیار) یا «تکثر» در یک دستگاه واحد و یگانه: کوشیدهایم تا گرایشهای عمدهٔ زبان فارسی را بکار گیریم و هماهنگ کنیم. بویژه به گرایش فارسینویسی یا «فارسیگرایی» توجه داشتهایم، ولی با رعایت میانه روی و اعتدال، و نه به حدّ افراط و تعصب؛ زیرا کاربرد واژههای عربیتبار فارسی را نیز، که بخصوص از دقت برخوردارند، در جای خود صحیح و بایسته میدانیم.
ب) رعایت اصل تناظر یک به یک اندر میان اصطلاح آلمانی و اصطلاح فارسی تا حد امکان: «ایزومورفیسم = Isomorphismus] = Isomorphie]».
پ) کاربرد اصطلاحهای متعارف فلسفی فارسی (و عربی) برای اصطلاحهای متعارف کلاسیک و اسکولاستیک، و کاربرد واژههای نوین یا برساخته (چه از آنِ دیگران، چه برگزیده یا برساخته بوسیلهٔ خودما) برای اصطلاحهای مدرن یا نوین، بویژه برای اصطلاحهای پس از رنسانس یا اصطلاحهای خود کانت. این امر به طور تقریبی و نسبی رعایت شده است.
ت) در موردهایی که گزینشی در میان بوده، برگرداندن واژههای آلمانیِ سره به فارسیِ سره و واژههای لاتینتبار و یونانیتبارِ آلمانی به واژههای فارسیِ عربیتبار یا عربی، که باز به طور نسبی رعایت شده است.
۳.۲) و اما از جنبهٔ عملی:
معادلهای فارسی بر پایهٔ مطالعه و بررسی دستگاههای اصطلاحشناسی فلسفی و اثرهای دیگران، و اندیشیدن مستقل برگزیده شدهاند. یک اصطلاح مهمّ تنها هم در این واژهنامه نیست که دربارهٔ آن با صاحبنظران مشورت نشده باشد و بر سر آن به میزانی معیّن بحث و جدل در نگرفته باشد. ــ اصل این بوده است که هر واژه و عبارت فارسی که در ترجمهٔ فارسی در برابر یک واژه یا عبارت آلمانی مضبوط در این واژهنامه بکار برده شده باشد، بدون استثنا در این واژهنامه وارد شود؛ همچنین، اصل این بوده است که در برابر هر اصطلاح آلمانی فقط معادل یا معادلهایی وارد شوند که در ترجمه آمدهاند. با اینهمه، گاه در ترجمه مترادف یا مترادفهایی وارد گشتهاند: خواه در متن اصلی ترجمه در قلّاب پس از نشانهٔ مساوی: [= ]، خواه در پانوشت. این مترادفها در واژهنامه به حسب مورد و ملاحظههای ویژهٔ آن، گاه به دنبال معادل اصلی، و گاه در قلاب پس از نشانهٔ مساوی: [= ]، و نیز گاه به صورت: «[همچنین: …]» ضبط شدهاند. فزون براین، گاه در قلاب به معادلهای دیگران نیز اشارت رفته است (در مورد اخیر معادلها در گیومه قرار دارند)؛ یا به دنبال «همچنین»، معادلهایی وارد شدهاند که در ترجمه نیامدهاند. ملاک این یادآوریها و وارد ساختن این معادلها، اهمیت آنها بوده است به احساس مترجم.
این نکته را هم بیافزاییم که این احتمال وجود دارد که بندرت پارهای موردهای جزئی عدم تطابق اندر میان پانوشتها و واژهنامه وجود داشته باشند؛ برای نمونه، استثنائاً وجود داشته باشد یک معادل در بیرون از قلّاب، که در پانوشتهای ترجمه (یا در متن ترجمه) ضبط نشده باشد. [از سوی دیگر، البته معدودی از واژهها و عبارتها که به دلیلهای گوناگون همراه با توضیح در پانوشتهای کتاب فارسی آمدهاند، آگاهانه در واژهنامه وارد نشدهاند.] این موردهای احتمالی عدم تطابق، ــ که با نحوه و روش تنظیم کارتها (یا فیشها) حدّ اکثر کوشش خود را به عمل آوردهایم تا موجود نباشند، ــ اگر هم یافته شوند، بهر تقدیر فاقد اهمیت و دلالت عملی هستند؛ چه، این واژهنامه اثری مستقلّ است.
از جمله اثرهای دیگران، ما پارهای مرجعهای هند و اروپایی نخستین، تعدادی از متنها و مرجعهای کلاسیک ادبی و فلسفی و دانشی [= علمی] و منطقی فارسی دری، و نیز متنهای فلسفی و منطقی و ریاضی که در چند دههٔ اخیر در ایران نشر یافتهاند و در رأس آنها میباید سیر حکمت در اروپا اثر شادروان محمدعلی فروغی ذکاءالملک را یاد کرد، را بررسی کردهایم. با اینهمه، توجه کنید که منبعهای واژههای فارسی فقط در پارهای موردهای داده شدهاند، نه در همهٔ موردها; و هرگاه منبعی یاد شده باشد، این آگاهی همواره بیمیانجی داده میشود، نه بنابر روایت و نقل یک فرهنگ لغت و غیره. به هنگام ارجاع، به نام خاص بسنده کردهایم و نام اثر را نیاوردهایم؛ زیرا ممکن بود دادن نام اثر و وارد کردن یک دستگاه «کودیفیکاسیون»، ساختمان همبافتهٔ واژهنامه و کتاب را از آنچه هست، پیچیدهتر سازد. ــ خوانندگان علاقهمند میتوانند در هر مورد به مجموع اثرهای کسانی که نامشان در واژهنامه یاد شده، رجوع کنند. نام تنی چند از بزرگان کلاسیک ادب فارسی نیز در واژهنامه هست.
در برابر پارهای واژهها و اصطلاحها، توضیحهایی وارد ساختهایم. این توضیحها که معمولاً کوتاهاند، به دلیلهای آشکار، بیشتر جنبهٔ صوری واژهشناسی و ریشهشناسی دارند، و کمتر جنبهٔ معنایی [= سمانتیک]؛ در زمینهٔ معنایی، دربارهٔ اصطلاحشناسی کانت کتابها میتوان نوشت.
۴) نکتههای فنی
۴.۱) آرایش مادههای وارده و معادلها:
سطر نخست به واژه یا عبارت آلمانی تعلق دارد، یک سطر پایینتر به معادل [های] انگلیسی، یک سطر پایینتر از آن به معادل [های] فرانسه، و سرانجام، آخرین سطر به معادل [های] فارسی. گاه واژهٔ اصلی، لاتین (یا یونانی) است. در این حال در ترجمههای انگلیسی و فرانسه چه بسا همان واژه یا عبارت لاتین بکار رفته است؛ ولی گاه در انگلیسی یا در فرانسه، فقط، یا همچنین فزون بر واژهٔ لاتین، واژههای انگلیسی یا فرانسه هم بکار رفتهاند. بر پایهٔ این حالها، ممکن است سطر دوم الزاماً متعلق به انگلیسی نباشد. در این موردها برای مشخص کردن زبان، از کوتهنوشتهای زیر سود جستهایم: E برای انگلیسی، F برای فرانسه. [توجه کنید که پارهای عبارتها و قطعههای شعری لاتین ممکن است بیش از یک سطر را اشغال کنند، که در این حال ترتیب فوق دیگر مطرح نیست.]
لاتین، همیشه با حروف ایتالیک چیده شده و این نشان دهندهٔ آن است. البته باید دانست که نگریستهٔ ما از لاتین، صرفاً واژهای از ریشهٔ لاتین نیست، ــ هر چند اگر تفاوت صوری بسیار اندک باشد، ــ بلکه صورت ناب و خالص لاتین است. حتا در موردهایی نیز این مشخصسازی به پارهای ملاحظهها انجام نگرفته؛ برای نمونه a priori بتنهایی با حروف ایتالیک چیده شده، در درون عبارتهای انگلیسی و فرانسه نیز با حروف ایتالیک چیده شده، ولی در درون عبارتهای آلمانی با حروف رومن چاپ شده است.
سخن کوتاه: اگر واژهای در این واژهنامه با حروف ایتالیک چیده شده باشد، قطعاً لاتین ــ یا لاتین یونانیتبار ــ است؛ ولی نه آنکه اگر با حروف رومن چیده شده باشد، الزاماً لاتین نباشد. و اما حرفنوشت سادهٔ لاتین اصطلاحهای یونانی، الفبای یونانی مشخص کنندهٔ زبان یونانی است، ولی در چند مورد محدود (در چند مقولهٔ ارسطویی) که یونانی در متن اصلی نبوده و ما خود افزودهایم، افزایش را با حرف G به منزلهٔ کوتهنوشت یونانی آغاز کردهایم. در برابر یک اصطلاح آلمانی و یک عبارت یونانی و چند عبارت لاتین، در قسمت فارسی، معادلهایی از ترجمهٔ روسی¹ به ویراستاری اویزرمن² با حروف روسی نقل شدهاند.³ در یک مورد نیز تعریفی از ارسطو نقل کردهایم.⁴
¹ Критика чистого разума
² Т.И. Ойзерман
³ از جمله ــ Größenlehre و μετάβασις εἰς ἄλλο γένος. جز این موردها، واژهها و عبارتهای روسیای که گاهبگاه از متن روسی اویزرمن در پانوشتهای کتاب نقل شدهاند، در واژهنامه باز نتابیدهاند.
⁴ ← Witz.
۴.۲) ترتیب الفبایی مادههای وارده و نکتههای املایی
۴.۲.۱) آلمانی: ترتیب قرار گرفتن مادههای واردهٔ آلمانی مؤکداً الفبایی است. اوملاوت در ترتیب الفبایی تغییری نمیدهد: در این واژهنامه ä را چونان ae، و ö را چونان oe، و ü را چونان ue تلقی نمیکنیم؛ [فقط نظراً، در مورد دو واژه که در املای خود جز اوملاوت فرقی نداشته باشند: واژهای که اوملاوت ندارد، پیش از واژهای میآید که اوملاوت دارد].
حرف تعریف das ، die ، der و ein و گاه etwas ــ که پیش از مادهٔ وارده [: پیش از واژه، یا واژهها] میآیند، در ترتیب الفبایی نقشی ندارند. فقط توجه کنید که اگر das پیش از صفت یا صفت اسمی شده یا نعتهای فاعلی و مفعولی اسمی شده بیاید سبب حذف s- صفتی میشود، و در این حال مادهٔ وارده همچنان بر پایهٔ فرض نبودن s در جای الفبایی خود قرار گرفته است. در مورد دیگر مقولههای دستوری اسمی شده، das تغییری در املا ایجاد نمیکند.
۴.۲.۲) انگلیسی: در واژههای انگلیسی که به ise- / -ize پایان میپذیرند، ما املای فرهنگ آکسفورد را که ize- است، ترجیح میدهیم. به دلیل آنکه تلفظ آن با [z] است، نه با [s]، و ریشهٔ آن هم z است، نه s: در لاتین izare-، از یونانی ίζειν-. [ولی این بحث به iser- فرانسه و isieren- آلمانی پیوند نمییابد، زیرا در فرانسه و آلمانی در این زمینه تشتتی وجود ندارد].
۴.۲.۳) فرانسه: در فرانسه هرگاه صفتها تنها باشند، همیشه به صورت مذکر میآیند؛ چه، شکل مؤنث آنها برای هر فرانسه دانی آشکار است؛ (در فرهنگهای لغت نیز به هرسان نخست شکلهای مذکر داده میشوند). البته بعضی صفتها در فرانسه برای مذکر و مؤنث یک شکل دارند. توجه کنید که برای quelque chose فرانسه در سراسر واژهنامه کوتهنوشت .qq.ch بکار رفته است [روبر: .qqch]؛ جز خود le quelque chose [: das Etwas]. در مورد قیدهای فرانسه، در رابطه با خطّ تابدار: (~) نکتهای هست که در ۴.۴.۴§ آمده است.
۴.۳) وجود چند معادل:
گاهی یک واژهٔ آلمانی در انگلیسی یا در فرانسه یا در فارسی، یا در دو یا در هر سه این زبانها به بیش از یک معادل برگردانده شده است. در این حال باید توجه داشت که معادلهای انگلیسی و معادلهای فرانسه و معادلهای فارسی، هر گروه مستقلاً متناظرند با واژهٔ آلمانی، نه متناظرِ متناظر با واژهٔ آلمانی؛ به عبارت دیگر، نه اینکه اندر میان خود نیز الزاماً با یکدیگر متناظر باشند. برای نمونه در حالت زیر: D [آلمانی] E₁, E₂, E₃, E₄ [انگلیسی] F₁, F₂ [فرانسه] P₁, P₂, P₃ [فارسی] آشکار است که E₁ و E₂ و E₃ و E₄ همه معادل Dاند، و به همین ترتیب F₁ و F₂ معادل Dاند، و P₁ و P₂ و P₃ هم معادل D. ولی چنین نیست که E₁ و P₁، و F₁ و P₁، و E₂ و F₂ و P₂ الزاماً اندر میان خود نیز متناظر باشند. هر چند تعمداً اندر میان آنها عدم تناظری اعمال نشده، و حتا به میزانی معیّن، کوشش شده است که ناهماهنگیهای آشکار جای خود را به هماهنگی بسپارند، با اینهمه، کوشش در جهت برقراری تناظر مطلق اندر میان آنها نه ممکن بود و نه شاید مطلوب. شکافتن بیشتر موضوع ما را به یک سلسله پرسشهای دشوار زبانشناسی یا زبانیک خواهد کشاند، و بیش از اندازه دورمان خواهد برد؛ [ولی ضمناً، ← §۲].
۴.۴) نشانهها و کوتهنوشتها
- ۴.۴.۱) خط مایل: « / » دو شکل ممکن مادّهٔ وارده را از هم جدا میکند.
- ۴.۴.۲) ویرگول و نقطه ـ ویرگول: همه جا ویرگول (« , » و « ، ») اندر میان معادلها کم و بیش دالّ است بر مترادف بودن نسبی معادلها، و نقطه ـ ویرگول (« ; » و « ؛ »)، کم و بیش دالّ بر تفاوت محسوس یا دگرسانی کلی معنا و فحوای معادلها با اینهمه توجه کنید که در مورد چند عبارت لاتین، ویرگول در داخل معادل فارسی، فقط چونان نشانهٔ نقطهگذاری عادی وارد میشود و «معادلها» را از هم جدا نمیکند.
- ۴.۴.۳) نشانهٔ پیکان: « ← » یعنی «رجوع کنید به».
-
۴.۴.۴) خطّ تابدار: « ~ » برای جلوگیری از تکرار بکار میرود؛ بویژه در انگلیسی و فرانسه برای تشکیل دادن شکلهای قیدی، و در انگلیسی همچنین برای افزودن ed) d) برای تشکیل وجه نعتی مجهول؛ برای نمونه:
real, ~ly coordinate, ~dولی اگر افزایش ly- سبب تغییری در آخرین حرف واژهٔ اصلی شود، قید به طور کامل آمده و خط تابدار برای آن بکار نرفته است؛ مانند:contradictory, contradictorilyتوجه کنید که در همین زمینه، در فرانسه تشکیل قید از صفت با پسوند «ment-» تابع یک سلسله نکتههای دستوری است که شرح آن بیرون از جستار ماست؛ ولی در رابطه با کار عملی تنظیم این واژهنامه، توضیح میدهیم که گاه افزایش ment- یا ement- یا lement- تغییری در آخرین حرف صفت ایجاد نمیکند که مسئلهای نیست؛ ولی در موردهایی که صفت مذکر به f پایان میپذیرد، در شکل قیدی مؤنث آن میآید که با ve- است، یعنی حرف تغییر میکند. در این موردها قید به سان کامل نوشته شده است; مانند:régressif, régressivementواژهٔ complètement نیز پس از complet به همین ترتیب کامل نوشته شده، چون e آکسانگراو میگیرد. و نیز continûment به همین شکل (و به دلیل مشابه)، پس از continu. گاه نیز تغییر اساسیتر است، مانند conséquent و conséquemment که باز، طبعاً هر دو نوشته میشوند. -
۴.۴.۵) چند کوتهنوشت، در اصطلاحهای لاتین و آلمانی:
- acc.: accusativum (حالت مفعولی بیواسطه، یا «رایی»)
- dat.: dativum (حالت مفعولی با واسطه، یا «بایی»)
- EZ.: Einzahl (مفرد)
- fem.: femininum (مؤنث)
- gen.: genitivum (حالت ملکی، یا «آزآنی»)
- masc.: masculinum (مذکر)
- MZ.: Mehrzahl (جمع)
- neut.: neutrum (خنثا)
- nom.: nominativum (حالت فاعلی، یا «نامی»)
- pl.: pluralis (جمع)
- sing.: singularis (مفرد)
۴.۵) نکتهای دربارهٔ صفحهآرایی واژهنامه
چنانکه خوانندگان گرامی ملاحظه میکنند، واژهنامه از چپ به راست و با شمارههای لاتین تنظیم شده است. این به سبب ترتیب الفبایی لاتین و برای آسان کردن کار رجوع به واژهنامه است: هم برای فارسیزبانان، و هم برای کسانی که فارسی نمیدانند و فقط به آلمانی و انگلیسی و فرانسه میپردازند.
۵) بخش پایانی مقدمه
در پایان، امید است اگر فرزانگان و صاحبنظران و دانشپژوهان، به غلطها و کاستیها و نادرستیهایی در واژهنامه برخوردند، آنها را به دیدهٔ اغماض ننگرند، و آشکارشان سازند، تا در چاپهای آینده، این واژهنامه ــ و ترجمه ــ دقیقتر و صحیحتر به دست خوانندگان رسد. همچنین، امید است در چاپهای آینده فهرستهای راهنمای معادلهای فرانسه و انگلیسی و فارسی این واژهنامه نیز تنظیم شود و ضمیمهٔ آن گردد. آمین.