برخی عادت دارند وقتی مثلاً با موبایل که حرف میزنند به تو که جایی در دیدرسشان ایستادهای یا از آنجا میگذری خیره نگاه میکنند، آنطور که از دور فکر میکنی کسی رو به تو زیر لب غرغر میکند، به خصوص حالا که همه با هندزفری حرف میزنند. این نوع رفتار عجیب را بیشتر نزد اصفهانیها مشاهده کردهام زمانی که اصفهان بودم. حتی وقتی کسی بدون موبایل و با مثلاً بغل دستیش حرف میزد نیز پیش میآمد که به تو در سمتی دیگر خیره نگاه کند. نگاهی از روی شرارتی بی معنا. لااقل یکبار این نوع نگاه باعث نزاعی شد بین من و یکی که همینطور با همین نگاه به من با دیگری حرف میزد توی پارکی در محله خانه اصفهان. اینطور که وقتی نگاه کرد من هم به او به همان طریق خیره شدم و ناگهان به من نزدیک شد و قمهای از شلوارش بیرون کشید و سمت چشمم نشانه رفت. رفتارهای عجیبی دارند مردم این شهر که به نظرم هیچگاه دلیلش را نخواهم فهمید. چرا موقع صحبت به طرف صحبت نگاه نمیکنند و چرا به دیگری نگاه میکنند؟ آنهم خیره و با دنبال کردن حرکات شخص نامربوط؟ الان همین اتفاق افتاد و مردی عینکی در پراید با لهجه غلیظ اصفهانی همینطور که من میگذشتم خیره شده بود و میگفت از تهران که برگشتم….
اینجا لهجه اصفهانی که میشنوند میخندند و خوششان میآید، من مضطرب میشوم. درواقع ببیشتر لهجهها به خصوص اگر تشخیص دهم غلیظ تر از حد معمولند باعث اضطرابم میشود. با بسیاری صاحبان این لهجهها لحظههای ناخوش و زجرآوری را گذراندهام.
این نوع رفتارها را به سختی میتوان معنادار دانست لااقل نه دیحیطه انسانخایی که به آنچه انجام میدهند لااقل تا حدی آگاهند و میتوان درباره آن رفتار با آنها صحبت کرد و خوبی یا بدی آن یا حس خود را نسبت به آن رفتار ابراز کرد. بیشتر در حیطه رفتارهای ناآگاهانه میگنجند و باید در پهنه طبیعت و در کوه و جنگل دنبال الگوهایش گشت و معناداراشان کرد. نمیدانم شابد به این دلیل باشد که بیشتر آدمها اینجا تا جایی که میتوانند به یکدیگر چشم نمیدوزند و متعاقباً یکدیگر را اصلأ نمیبینند یا لااقل نه به طور کامل و خیال راحت آنگونه که مثلاً به یک ماشین نگاه میکنی و شکل و جزییاتش را میجویی. یا لااقل این کار یعنی سیر دیدن چیزی برای آنهایی که نگاه کردن از گوشه چشم و برآورد در لحظههای بسیار کوتاه و در حرکت را بلد نیستند، ناممکن است. و به این ترتیب با این خیال که قصد آزار شما را ندارم و دارم با تلفن حرف میزنم و یا در صحبت با دیگری تلاش میکنم به او خیره نشوم و متعاقباً ناخودآگاه به تو خیره میشوم، به این صورت به دیگران چشم میدوزند.